ورود

دین (خاطرات بچه های مسجد جزایری اهواز)

نویسنده: علیرضا مسرتی

کتاب دین خاطرات بچه های مسجد جزایری اهواز است به قلم علیرضا مسرتی

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 4- 0698- 03- 600- 978

تعداد صفحات 575

نوبت چاپ اول

سال چاپ اول

قطع کتاب وزیری

از کتاب : امیرالمومنین , علی (ع) در نهج البلاغه خطاب به فرزندشان جمله ای دارند که می فرمایند : "اعری الله جمجمتک" یعنی در صحنه جنگ جمجم ی خود را به خدا عاریت بده. مجتبی مرعشی روایت میکند : در فارسیات ، یک شب به منظور شبیخون محدود به عراقی ها و ناامن کردن جاده اهواز - خرمشهر ، به نزدیک مواضع عراقی ها کنار جاده مذکور رفتیم. وقتی به آنجا رسیدیم ، یک کامیون نظامی عراقی در حال عبور بود.سعید درفشان یک گلوله آرپی جی شلیک کرد و از جلوی کامیون عبور کرد.موشک دوم را که شلیک کرد ، کامیون سرعت گرفته بود و از پشت سرش عبور کرد .گلوله سوم درست از وسط اتاق عقب کامیون رفت و از شیشه عقب و جلوی کامیون خارج شد، اما منفجر نشد ! راننده کامیون ، که یک موشک از کنار گوشش رد شده بود دستپاچه شد و از جاده خارج و کامیون واژگون شد .در طول یکی دو دقیقه ای که این جریان رخ داد عراقی ها آماده شدند وش روع به شلیک تیربار سلاح های دیگر خود کردند . آتش آن ها آنقدر پر حجم بود که کسی جرئت بیرون آوردن سر خود را از کانال نداشت .امیر علم ، به من که کمک آر پی جی او بودم ، گفت : یک گلوله بده یک موشک آرپی جی به او دادم و گفتم : بسم الله یادت نرود. امیر علم سر راه به من گفته بود هر وقت خواستم شلیک کنم یادآوری کن که حتما بسم الله بگویم . امیر گلوله را آماده کرد و تمام قد ایستاد . هنگامی که ایستاده بود ، ده ها گلوله و رسام از چند میلی متری سر و گوش و بدن او عبور می کرد ، اما امیر علم آن قدر آرام و بی خیال این گلوله ها بود که گویی وجود ندارند. او سه یا چهار بار در همین وضعیت با آرامش تمام موشک های خود را شلیک کرد. او واقعا جمجمه اش را به خدا عاریت داده بود.

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
ضربت متقابل

چراغ های روشن شهر

فرنگیس

مهناز فتاحی

در کمین گل سرخ

محسن مومنی

لشکر خوبان

پایی که جا ماند

سید ناصر حسینی پور

کالک های خاکی

روزهای بی آینه

گلستان جعفریان