ورود

«روياي بعد از ظهر»، داستان تخيلي سفر به سال 57

یعقوب صلاحی ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۰۴
«روياي بعد از ظهر» نوشته نيلوفر مالك درباره پسر نوجواني است كه سی و هفت سال به عقب برگشته و درست در آبان سال 1357فرود آمده است.

این داستان درباره پسر یازده ساله‌ای است به نام پارسا که در این زمانه (سال 94) در شهر مشهد همراه مادر، پدر و برادر بزرگش زندگی می‌کند. او نوجوانی کتابخوان و ماجراجواست. لاغر است و عینک به چشم می‌زند.

یک روز موقعی که با سیم چراغ مطالعه اش ور می‌رود بر اثر جرقه برق به عقب پرتاب می‌شود و از هوش می‌رود و وقتی به هوش می‌آید متوجه می‌شود آنجا همان خانه خودشان است با وسایل و شکل و شمایلی دیگر. او در آن خانه با مادربزرگ و پدربزرگ جوان، دایی رضا و مادرش که پنج ساله بوده روبه رو می‌شود.

پارسا می‌فهمد که سی و هفت سال به عقب برگشته و درست در آبان سال 1357فرود آمده است. او که از زمان آینده آمده، چیزهایی را می‌داند که دیگران را شگفت‌زده می‌کند و گاه ماجراهای جالبی را به وجود می‌آورد. او یک روز همراه پدربزرگ در تظاهرات شرکت می‌کند و با مردم شعار می‌دهد. با دایی رضا همکاری می‌کند، نوارهای سخنرانی امام را پیاده می‌کند یا از روی اعلامیه‌ها کپی میگیرد و از این کارها لذت زیادی می‌برد. 

او می‌داند دایی رضا در همین تاریخ شهید شده اما یادش نیست در چه روزی و کجا. او به این فکر می‌افتد که ببیند دایی رضا کجا شهید شده تا نگذارد این اتفاق بیفتد. بالاخره آن روز از راه می‌رسد. دایی و پارسا به حرم امام رضا (ع) رفته‌اند.

مامورهای رژیم پهلوی که با کمک از جاسوس‌هایی که به آنجا فرستاده‌اند متوجه حضور انقلابی‌ها و فعالیتشان در حرم شده‌اند، در آن روز یعنی بیست و نهم آبان به آنجا حمله می‌کنند. عده‌ای را دستگیر و تعدادی از مردم را شهید می‌کنند.

دایی و دوستان انقلابیش با ساواکی‌ها درگیر می‌شوند. پارسا مامور ساواکی را که دارد دایی را با قنداق تفنگ کتک می‌زند هل می‌دهد و مامور با پوتین لگدی به او می‌زند. پارسا با این ضربه به عقب پرتاب می‌شود و به زمان حال برمی‌گردد و در آخرین لحظه ها دایی را می‌بیند که دایی میان او و اسلحه مامور نشسته است.

اين رمان در نخستين جايزه كتاب انقلاب اسلامي ايران در بخش كودك به عنوان اثر شايسته تقدير انتخاب شد‌ه‌است.



نظرات