ورود
تازه‌های نشر

بابای نه سالگی

مهدی محمدی ۲۴ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴۳
کتاب «بابای نه سالگی» جدیدترین تالیف خانم بهناز ضرابی زاده نویسنده کتاب دختر شینا است که برای رده سنی کودکان و نوجوانان نوشته شده است.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، ضرابی زاده در این کتاب به یک مقوله مهم در دوران جنگ می‌پردازد که ممکن بود برای کودکان زیادی در خانواده رزمندگان دوران جنگ پیش بیاید.

فرزندان خانواده رزمندگان هر آن منتظر خبرهای بودند که می‌توانست زندگی آنها را  دگرگون کند و همیشه زندگی آنها منتظر یک تحول مهم بود. بر این اساس ضرابی زاده برای اینکه این فضا را ترسیم کند دست به نگارش این داستان زده است.

«بابای نه سالگی» درباره دختر بچه‌ای 9 ساله است که در این سن به همراه جشن تکلیف خود متوجه یک اتفاق مهم در زندگی‌اش می‌شود که با دانستن آن راز بهتر معنای بزرگ شدن را می‌فهمد.

تصویرگری سحر فرهادروش به زیبایی‌های این کتاب افزوده است.

در بخشی از این داستان می‌خوانیم: «داشتم چادر سمانه را درست می‏‌کردم که اسمم را از بلندگو شنیدم. خانم ناظم بود: «زهرا صدوقی، فرزند شهید، بدو بیا دیگه.»

قلبم به تاپ‏ تاپ افتاد. فکر کردم: «من که فرزند شهید نیستم. بابای من که شهید نشده. یعنی به این زودی به جبهه رفت و شهید شد. نکنه اون سوزن لعنتی...» گریه‏‌ام گرفت. به سمانه گفتم: «به خدا بابای من شهید نشده. بابای من زنده‌‏ست. تازه همین الان من رو رسوند مدرسه.»

همه‏‌ی بچه‌‏ها برگشتند و به من نگاه کردند؛ حتی بچه‌‏های صف‌‏های کناری. خانم ناظم دوباره صدایم کرد. سمانه و دو سه نفر از بچه‏‌های دیگر به ‏زور هُلم دادند جلو. اشک‌‏هایم همین‏ طوری می‌‏ریخت. خانم امینی، معلم‌مان، بالای پله‏‌ها توی جایگاه ایستاده بود؛ جایی که برای اجرای جشن تکلیف درست کرده بودند. آن‏جا پُر بود از بادکنک و پارچه‏‌های تور سبز و سفید و قرمز. همه‌‏ی خانم ‏‏معلم‌‏ها کنار هم ایستاده بودند. خانم امینی، تا من را دید، به طرفم آمد. با گریه گفتم: «خانم معلم، به خدا ما فرزند شهید نیستیم. بابای ما زنده‏‌ست. به خدا راست می‏‌گیم!»

خانم امینی من را بوسید و گفت: «خُب این‏که گریه نداره. می‏دونم تو راست می‏گی. حتماً اشتباه شده. حالا گریه نکن تا به خانم ناظم بگم.»

بعد با دست‏‌های نرمش اشک‌‏هایم را پاک کرد و رفت در گوشی چیزی به خانم ناظم گفت. خانم ناظم دیگر اسمم را صدا نزد. من هم دیگر گریه نکردم. اما نمی‌‏دانم چرا باز دلم شور می‏زد.»

 



نظرات