ورود

مجموعه نمایش‌نامه‌های فصل سفید منتشر شد

یعقوب صلاحی ۱۴ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۴۹
مجموعه نمایشنامه‌های فصل سفید در دو جلد با آثاری از سعید بادینی، صابر دل‌بینا، عارف مهتاب، سروش بهاری و اباذر محمدحسنی منتشر شد.

 به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، ایوب آقاخانی، مدیر و موسس پروژه «چهارفصل تئاتر ایران» در ابتدای کتاب نوشته‌است: مسئله درامنویسی و مباحث وابسته به آن بسیاری اوقات تئاتر ایران را در تنگنای غریب نقد قرار داده که این نقدهای گاه تُند و کمی دور از انصاف منبع سرشار تغذیهاش برای برقرار ماندن، ضعف عمومی نمایشنامه (و فیلمنامه)های ایرانی بوده است که گاهی در توضیح و توجیهش هم درمیمانیم و زبان قاصر است. پروژه جامع و ملی آموزش نمایشنامهنویسی برای خارج از پایتخت به نیّت فراگیرتر کردنِ آموزش مصادیق کیفیتزا در نمایشنامهنویسی و کم کردن فاصله نمایشنامهنویسی تهران و استانهای دیگر را با عنوان ارتقا و یکسانسازی کیفی سال 1387 راه انداختم که تا سال 1391 و برگزاری دوازده فصلش «انجمن هنرهای نمایشی ایران» حامی آن شد. شاکریم که تعلیق ششساله از تقاضاهای استانها و یادکرد محاسن این پروژه نکاست و آنقدر دوستان و هنرمندان مقیم شهرستانها و استانها خواستند و اصرار کردند تا درنهایت مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری به مددمان آمد و یار و بازوی احیا، تداوم و استمرارش شد.

آقاخانی در مورد چگونگی شکل‌گیری این آثار می‌نویسد: فصل نخست از دور نوین آن را «ایران در بستر تاریخ» نام گذاشتیم و دوستانمان از استانها دورمان جمع شدند و نوشتیم و کوشیدیم و گپ زدیم و نقد کردیم و راه نشان هم دادیم و درنهایت با تشخیص اعضای هیئتعلمیِ این فصل نمایشنامههای پیشِ رویتان در دو جلد خروجی آن گئدههای خجسته و مبارک شد.

آقاخانی ضمن تمجید از پیشرفت نویسندگان این آثار ادامه می‌دهد: بخوانید و بدانید که این نمایشنامهها آثاری هستند در مسیرِ «شدن»، «پرواز» و «در یاد ماندن». آنها لزوماً آثاری بینقص نیستند، اما همانگونه که «چهارفصل تئاتر ایران» در دستور کار خود قرار داده است، دستکم از نوشتههای پیشینِ نویسندههایش برتر و کمنقصترند و همین برای ما لذتبخش است که البته در پیِ اهدافی مهمتر و گامهایی بلندتر هستیم. اما تحقق همین مقدار هم ما را در جاده رسیدن به هدفمان قرار میدهد که برایش سرخوشیم. امید بر آن است که این جاده ما را به تشویق جدی و عملیِ جوانان علاقهمند به نویسندگی برساند؛ تشویق کسانی که به اندازه ما باور دارند نویسندگی و در این میان مشخصاً نمایشنامهنویسی امری قُدسی و اثرگذار است. به امید اینکه انتشار سلسله‌‌وارِ کتابهای مجموعه نمایشنامههای خروجی هر فصل از این پروژه آموزشی با عنوان ثابتِ «فصل سفید» بماند به یادگار برای آنانی که قلبشان برای توسعه فرهنگی کشور عزیزمان میتپد.

 

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«محسن: اِ... اونجا رو... اون کیه داره از تپه‏ها می‏آد پایین؟... انگار یاشاره.

جانشین:            کو؟ آره خودشه. ولی انگار تنها نیست. یکی هم باهاشه.

محسن:  به نظر غریبه می‏آد. نکنه دوباره اسیر گرفته آورده؟

جانشین:            حرف مفت نزن. هفته پیش بود که تعهد داد دیگه سرخود اسیر نگیره. نمی‏دونم این‏همه عراقی رو این از کجا پیدا می‏کنه می‏آره.

محسن:  معلومه دیگه. لونه‏شون رو پیدا کرده. هر وقت که بیکار می‏شه، بی‏سروصدا، می‏ره یکی‏شون رو خفت می‏کنه و می‏آره اینجا.

جانشین:            واقعاً که. همین کارها رو می‏کنین که بهتون می‏گن بی‏ترمز دیگه.

محسن:  (سریع خبردار می‏ایستد و محکم فریاد می‏زند.) ارتش چرا ندارد...

جانشین:            چه ربطی داشت الان؟

محسن:  هان... هیچی. این رو تازه شنیده بودم خوشم اومد خواستم گفته باشم. (جانشین فرمانده خیره نگاهش می‏کند.)

جانشین:            حالا چرا داره هی پس‏گردنی می‏زنه به این اسیر بیچاره؟

محسن:  خودش هم داره ترانه محلی می‏خونه. حتماً باز هم عراقیه رو تحت فشار گذاشته که باید اون هم همون ترانه رو باهاش بخونه. با قبلی‏ها هم همین کار رو می‏کرد. یه بار با سه چهار تاشون گروه سرود راه انداخته بود. یه کاری کرده بود که همه‏شون باهم شروع ‏کردن به خوندن یه آهنگ ترکی. الحق خوب هم می‏خوندن... یه مصرعش یادم مونده بود... جانیم سَنَه قوربان آی ساری‏کؤینَک... البته اون موقع شما هنوز نیومده بودی اینجا.

جانشین:            گروه سرود؟ با عراقی‏ها؟ مگه شهر هرته؟ بذار بیاد می‏دونم باهاش چی‏کار کنم.

( یاشار درحالی‏که همان ترانه را می‏خواند و به اسیر پس‏گردنی می‏زند، وارد صحنه می‏شود)

یاشار:    کوچه‌‏لَره سو سَپمیشم (ضربه)...

            یار گَلنَده توز اُلماسین (ضربه)...

            ائله گلسین ائله گتسین (ضربه)...

محسن:  باز هم که دسته‏گل آوردی یاشارخان<



نظرات