ورود

«اثریا» اولین رمان درباره نبرد نیروهای ایرانی با تکفیری‎هاست

مهدی محمدی ۰۵ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۵۳
«اثریا» نوشته نیما اکبرخانی روایت داستانی از نبرد نیروهای ایرانی با گروه‌های تکفیری در سوریه است که به عنوان اولین رمان درباره میدان رزم جبهه مقاومت سوریه منتشر شده است.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر، روایت‌های رزم نیروهای مدافع حرم اهل بیت(س) و رزمندگان در سوریه  و درگیری با گروه‌های تروریستی هرچند پیش از این در قالب تصویر و مستند به نمایش درآمده و همچنان هم ساخته می‌شوند اما عرصه داستان و رمان‌نویسی خالی از این سوژه حیاتی و جذاب است.

اکبرخانی که اولین تجربه نویسندگی خود را با این رمان پشت سر گذاشته است در این‌باره گفت: «اثریا» اولین رمانی است که درباره میدان رزم جبهه مقاومت سوریه به نگارش درآمده؛ هرچند که من این کتاب را در سال ۹۷ نوشتم اما بالاخره بعد از دو سال و در روزهای اخیر منتشر شده است.

وی افزود: نگارش این کتاب سه ماهی بیشتر وقت نبرد و در واقع همزمان با ایام شهادت شهید حججی بود که به سرانجام رسید. ضمن اینکه «اثریا» شکل و شمایل خاطره‌نگاری ندارد بلکه از جنس داستان و رمان است.

اکبرخانی با اشاره به داستان کتاب خود یادآور شد: داستان «اثریا»، شخصیت‌هایش و روابط فی‌مابین آنان حاصل تخیل من نویسنده است اما قطعا مختصات، جزئیات وقایع و جغرافیایی داستانم در عالم واقع عینا موجود است. داستان حول رزم و رزمندگانی است که با گروه‌های تکفیری مقابله می‌کنند.

این رمان‌نویس با تأکید بر اینکه پرداخت داستان‌هایی در دل عملیات جبهه مقاومت سوریه لازم است، گفت: ما هیچ داستان و رمانی در حوزه  روایت جنگی سوریه نداریم و نهایت کارها به سبک خاطره‌نگاری از زبان خانواده شهداست. همینگونه هم که فضای کار در این عرصه زیادی خالی است.

نویسنده رمان «اثریا» اعتقاد داشت: دفاع ما در این مناطق مشروع و این امری واضح  است؛ به قول معروف با جانورانی در این میدان رزم سر و کار داریم که به لحاظ وحشی‌گری سرآمد هستند. برعکس ادبیات دفاع مقدس اما اندوخته ادبیاتی ما از این اتفاق نه داستانی بلکه همگی سر و شکل خاطره و یا روایت‌هایی است که نهایتا حول خانواده شهدا برمی‌گردد.

اکبرخانی افزود: مستندنگاری این میدان در حوزه ادبیات فعلا به این سادگی‌ها مقدور نیست؛ چون اقتضائات امنیتی به ما چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. به اعتقاد من تنها راه ما برای قوت این میدان از ادبیات، همین داستان‌نویسی است  که اثر فرهنگی بهتری هم می‌گذارد.

در بخشی از رمان آمده است: «پیرزن بیچاره‌ ترسیده بود. می‌لرزید و گریه زاری می‌کرد. البته صداش نمی‌آمد. صدای آهنگی که از هندزفری‌هام پخش می‌شد رو هم درست نمی‌شنیدم چه برسه به صدای اون تو اون‌سر هواپیما. ولی حرصمو در می‌آورد. دوست داشتم بهش بگم آخه تو از چی می‌ترسی دیگه؟ تو دیگه نوه‌هاتو هم دیدی، ترس نداره که، کشته نشی حالا مثلا می‌خواد چی بشه؟ نتیجه تو ببینی؟ بعد یاد حرف یکی از بچه‌ها افتادم ... .»



نظرات