گردان خورشید

خاطرات جانباز علیرضا نوبری

در دسته‌بندی ،

توضیحات و مشخصات

 

جانباز سرافراز علیرضا نوبری دقیق و مستند از سال‌های دفاع مقدس می گوید، از شیرینی‌ها و تلخی‌ها، از خنده‌ها و گریه‌ها در روزها و شب‌ها و هر آنچه که به او و دیگر رزمندگان در آن سال‌ها گذشت و آنچه که آن‌ها انجام دادند.

پس از شروع مصاحبه، گستردگی ابعاد مساله برایم بیشتر مشخص شد. یادداشت‌های ایشان مبنایی برای طرح سئوالات شد و کمک کرد تا جریان مصاحبه در مسیر درستی طی شود، حافظه قوی ایشان سبب شد تا جزئیات وقایع مختلف را به خاطر داشته باشد. شاید هم یادگاری‌ای که از آن سال‌ها پیوسته همراه اوست، سبب شد که همیشه با آن خاطرات زندگی کند.

 

پس از پیاده شدن مصاحبه‌ها برای تطبیق بهتر موارد، توفیق حاصل شد با تعدادی از برداران عزیزی که نقشی در خاطرات ایشان داشته به عبارت دیگر همرزمان علیرضا در مورد اینگونه خاطرات به گفت وگو بنشینم تا این خاطرات وضوح بیشتری پیدا کرده و از زاویه دید دیگرانی که در صحنه حاضر بودند، نیز وقایع دیده شود.

عوامل مختلفی دست به دست هم دادند تا این کتاب دارای فرود و فراز بسیاری باشد. علاوه بر آنکه خاطرات بسیاری از رزمندگان دامغانی در آن ذکر شده است، خاطرات قابل توجهی از رزمندگان سمنانی، اراکی، گرمساری، قمی و محلاتی در آن وجود دارد.

در پس این خاطرات مطالب متنوعی از بیم و امیدها، داغ و دردها، خوشی و ناخوشی‌ها، توفیق و حرمان‌ها، روز و شب‌ها، شامگاه و سحرگاه‌ها، طنز و سر به سر گذاشتن‌ها، دیدار و خداحافظی‌ها، بدقلقی و دوستی‌ها، ماه رمضان و محرم‌ها، شهدا و جانبازان، مراسم حنابندان و عقد اخوت‌ها، مردانگی و پایمردی‌ها و به طور خلاصه از مظلومیت یک امت قهرمان حرف و حدیث های قابل تأملی وجود دارد.

بریده‌ای از کتاب گردان خورشید

ده روز تمام تا آنجا که می توانستیم توی آب بودیم. ساعتها شنا و شنا، شوخی و خنده سه روز آخر هم تمام وقت تمرین شنا با لباس. به جز بچه های استان سمنان رزمندگان گردان، از استانهای قم، زنجان و قزوین بودند. آنها روحیه شادتری نسبت به ما داشتند. استان سمنان کویری است و خشک و در نتیجه مردمی جدی دارد ولی جاهایی که طبیعت سازگارتر است مردم شادتری دارد. مرور خاطرات قبلی نیز یکی از سرگرمی های ما بود. یک شب تعدادی از دوستان با هم نشسته بودیم، برادر شمس به فردی رو کرد و گفت تا به حالا در چند عملیات شرکت کردهای یکی از خاطرات خنده دارت را برایمان بگو! آن بنده خدا گفت: «… شب عملیات محرم صحنه بر ما تنگ شد، هر کس دنبال یک محلی بود تا در آن پناه بگیرد. من چشمم به یک چاله افتاد با تیربارم به داخل آن پریدم، رویم به دیوار چاله مخزن دستشویی دشمن بود برای همین مقدار زیادی توی آن مواد فرو رفتم!» همان بچه ها ایام دهه فجر تئاتر جالبی سر و سامان دادند و علی مالکی که مداح قابلی بود شعر زیر را به شیوه شعر لری مشهور دایه دایه و بر همان آهنگ اجرا کرد که تقریباً همه بچه ها حفظ شدند: دایه دایه وقت جنگه وقت دوستی با تفنگه ….

مشخصات

  • نویسنده:

    محمدمهدی عبدالله‌زاده،

  • شابک:

    ۹۷۸۶۰۰۰۳۰۱۰۳۳

  • تعداد صفحه:

    ۳۱۶

  • سال انتشار شمسی:

    ‏‫۱۳۹۴‬

پدیدآورندگان

ثبت نظر و نظرات

ورود / ثبت‌نام
لطفاً شماره موبایل خود را وارد کنید:
برگشت
کد تایید را وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد