سبد خرید شما خالی است!

برای خرید از طریق صفحه فروشگاه اقدام کنید.

پشت جلد کتاب

روزگار خوش

نویسنده: مهدی خلیلی
قیمت:
70,000 تومان

توضیحات

معصومه برگشت سر کوچه و به اطراف نگاه کرد. موج جمعیت رد شده بود. جمعیت به سمت سرچشمه می رفت. دوباره برگشت کنار جنازه. یکی از دو جوان گفت: «چه کار کنیم؟» معصومه گفت:« صبر کنید الان می‌آم» به انتهای کوچه رفت و در خانه‌ای را به صدا درآورد که باز بود. صدای از داخل نیامد. پیش آنها برگشت و گفت:«ببریمش!» جسد مرد را داخل راهرو خانه بردند جسد سرد شده بود، ولی خون زیر چشم و پشت سر مرد دلمه بسته بود و موهای جوگندمی او را رنگین کرده بود. هیچ کسی خانه نبود. جسد را دراز به دراز رو به قبله خواباندند. معصومه چشمان مرد را که به سقف راهرو دوخته شده بود بست. صورتش سرد شده بود. از داخل خانه صدایی نمی آمد. قاب عکسی روی پیش بخاری اتاق روبروی بود. معصومه به عکس نگاه کرد و بعد به چهره جسد. خود صاحب خانه بود! معصومه گریه اش گرفت، گفت:«ما باید پیدامون می‌شد و اون رو می‌آوردیم خونه خودش بیچاره زن و بچه‌ش»

نظرات کاربران

برای ثبت نظر ابتدا وارد سایت شوید.