ورود

مردان آب، مردان آهن

نویسنده: شاهد مجتهد زاده اردبیلی

ناشر سوره مهر

شمارگان 1250

شابک

تعداد صفحات 152

نوبت چاپ 1

سال چاپ اول 1400

قطع کتاب رقعی

کتاب های دیگر نویسنده

درجه داری داشتم به نام حمید ده بزرگی که خدمه تفنگ 106 بود. بیست و نه گلوله گذاشت توی جیب و با دو همراه قصد حرکت داشت، گفتم:«حمید، زیاد جلو نرو خطرناک است.» گفت:« تا جایی می روم که  در برد سلاحم باشد.» رفتند و من با دوربین دیدم که هر گلوله نثار یک تانک یا نفربر عراقی کردند. می خواستند دور بزنند و برگردند که جیپشان را زیر رگبار گرفتند. دو همراه حمید بلافاصله شهید شدند. خودش هم زخمی شد. و دیدم که سربازهای دشمن آمدند سراغش و اسیرش کردند. چند شب بعد در رادیو عراق پیغامش پخش شد و که «به ناخدا صمدی بگویید من اینجا هستم، غیبت رد نکند»

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
پایی که جا ماند

سید ناصر حسینی پور

یکی از این روزها به بلوغ رسیدم

مهدی عقابی

نورالدین پسر ایران

موسی غیور - معصومه سپهری

جشن حنابندان

محمدحسین قدمی

ضربت متقابل

وقتی مهتاب گم شد

حمید حسام

همه سیزده سالگی ام

گلستان جعفریان

اتمام موجودی انبار
پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

لشکر خوبان