ورود

عمو حسین

نویسنده: عباس رئیسی بیدگلی

حسین‌علی فخری، بنّایی ماهر بود و با درآمدی که از این کار داشت، پدریِ نُه فرزند را تجربه می‌کرد. دشمن بعثی که به میهن اسلامی حمله کرد، از خانه و کاشانه دست شست، فرزندان را به همسر فداکارش سپرد و وارد جبهه‌های حق علیه باطل شد. دستان توانمند و قدرت مدیریت او در تدارکات، زبانزد همگان بود و در سخت‌ترین شرایط نیز رزمندگان را تنها نمی‌گذاشت. سرانجام نیز در حین خدمت به رزمندگان اسلام به شهادت رسید.

ناشر شهید کاظمی

شمارگان 1

شابک 978-600-9614-12-7

تعداد صفحات 343

نوبت چاپ دوم

سال چاپ اول 1398

قطع کتاب رقعی

گزیده متن غروب شبِ عملیات خیبر، هوا تاریک و روشن بود. دیدم کاسه‌ای در دستش است. گفتم: «عمو حسین‌علی! این چیه؟» گفت: «این یک مشت حنا است، توی این ظرف درست کرده‌ام، نذر کرده‌ام که به کف دست بچه‌ها بمالم. اول به این نیت که خودم شهید بشم. اگر هم شهید نشدم، حداقل رنگ این حنا کف دست بچه‌ها، یک نشانه و علامتی باشد برای این‌که این بچه‌ها که شهید شدند، من رو شفاعت کنند.» عمو حسین‌علی خیلی مهربان بود. من سنی نداشتم. اکثر بچه‌های رزمنده کم‌سن بودند. من خیلی دوستش داشتم و حس می‌کردم من را بیشتر از دیگران دوست دارد. البته همه همین احساس را داشتند که عمو حسین‌علی او را بیشتر از دیگران دوست دارد! حاج حسین خرازی هر وقت به گردان سرکشی می‌کرد، خودم دیدم که می‌گفت: «آقای فخری زبان‌زد لشکر است.» حاج آقا فخری در کارش به دو چیز اهمیت می‌داد: یکی به پشتیبانی آب و غذای بچه‌ها، و دیگری به روحیه‌ی آن‌ها.

نویسنده

عباس رئیسی بیدگلی

من عباس رئیسی بیدگلی متولد 4 فروردین 1342 در کاشان هستم.

سال 1379 بعد از سال‌ها که به‌عنوان راوی خاطرات در یادمان‌های دفاع مقدس صحبت می‌کردم، به سفارش اعضای کاروان به‌خصوص اساتید دانشگاه که با دانشجویان بودند، خاطرة نوشتن را شروع کردم. حدود سه سال طول کشید تا خاطرات را به رشتة تحریر درآوردم.
سال سوم نوشتن، با برادر مرتضی سرهنگی در نمایشگاه کتاب تهران (مصلی) آشنا شدم و از ایشان راهنمایی گرفتم و این راهنمایی باعث شد که در ادامه، کار بهتر بشود. بعداً آقای سرهنگی بنده را معرفی کردند به حوزه هنری و الحمدلله بعد از خاطرات خودم، حالا در ضبط و نوشتن چند پروژه کار می‌کنم.
در ده سال گذشته اکثر آثار منتشر شدة سوره مهر را مطالعه کرده‌ام.
کتاب‌های دا و پایی که جاماند و چند کتاب دیگر برای من جذابیت خوبی داشت.

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
لشکر خوبان

در کمین گل سرخ

محسن مومنی

عصرهای کریسکان

ضربت متقابل

همه سیزده سالگی ام

گلستان جعفریان

کتاب دا

سیده اعظم حسینی

یکی از این روزها به بلوغ رسیدم

مهدی عقابی

مربع های قرمز

زینب عرفانیان