ورود

به نام مادر

نویسنده: سید علی حسنی

ناشر یا زهرا(س)

شمارگان 5000

شابک 9786007594322

تعداد صفحات 196

نوبت چاپ 1398

سال چاپ اول

قطع کتاب

کتاب های دیگر نویسنده

در بخشی از این کتاب می خوانیم: حدود ۲۰نفر ارکان گردان را برای تمرین بردیم آن طرف رودخانه ی کارون.بعد از مسافت زیادی که سینه خیز رفتیم،رسیدیم به یک کانال پر از گل.من به بچه ها گفتم:(همه سینه خیز برن تو کانال)خودم هم رفتم.وقتی از کانال خارج شدیم،سر تا پای همه پراز گل بود.بعد از این،کا را متوقف کردیم.سوار تویو تا شدیم و به سمت شهرک دارخوئین حرکت کردیم. من جلو نشستم و محمد و بقیه بچه ها عقب.سر راه به تعدادی مغازه برخوردیم.محمد سریع سریع از ماشین پرید پایین و گفت:«حاجی وایسا»بعد از او همه ریختند پایین.محمد داد می زد:«فرمانده باید چی بخره؟»بقیه می گفتند:«نوشابه!نوشابه!»آن ها با هم هماهنگ کرده بودند و کاری نمی شد کرد. همین طور که مشغول خوردن نوشابه بودیم،ماشین«محمد هاشمی»به طرف آبادان در حال حرکت بودیم حمید با دیدن او،که کت و شلوار شیکی هم به تن داشت،گفت:«الان وقتشه یه حالی به این بابا بدیم.»بعد به طرف ماشین آن ها دوید.ماشین جلوی پای او توقف هاشمی همراه با محافظینش به احترام محمد که یک رزمنده بود،از ماشین پیاده شد.محمد بدون معطلی،با همان سر و وضع گلی دستانش را باز کرد و رفت اول هاشمی را در آغوش کشید و بعد محافظ ها را.به دنبال او چند نفر دیگر از بچه ها هم همین کار را کردند.تمام سر و وضع هاشمی و محافظانش گل مالی شده بود.بنده ی خدا می خواست برای سخنرانی به آبادان برود که از بدشانسی گیر افتاد.دقایقی بعد آقای(قرائتی)از آن جا رد می شد.دوباره محمد می خواست همان بلا را سر ایشان هم بیاورد.همه به قصد روبوسی و در آغوش گرفتن به طرف او رفتیم.آقای قرائتی تا سر وضع ما را دید،قسم داد و گفت:«به خدا من لباس اضافه نیاوردم.»

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
دلیل (روایت حماسه شهید چیت سازیان)

حمید حسام

مربع های قرمز

زینب عرفانیان

کالک های خاکی

یکی از این روزها به بلوغ رسیدم

مهدی عقابی

چراغ های روشن شهر

پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

اردوگاه اطفال