ورود

من عاشق افسانه نیستم

نویسنده: مریم معینی
طراح جلد، تصویرگر: افسانه آسایش

رمان من عاشق افسانه نیستم داستان جوانی را در کوران جنگ تحمیلی روایت می کند که در پی حوادثی مجبور به زندگی در خاک عراق شده و 45 روز در خاک این کشور زنده میماند.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 9786000306632

تعداد صفحات 122

نوبت چاپ چاپ اول

سال چاپ اول 96

قطع کتاب رقعی

کتاب های دیگر نویسنده

 کتاب رمانی است پیوسته که از ماجرای خواستگاری محمد از دختر خاله اش افسانه شروع می شود. داستان از زاویة دید محمد روایت می شود. افسانه را برای محمد نشان کرده اند، او و خانواده اش با قرار و مدار قبلی می روند خواستگاری، اما افسانه می آید بدون سینی چایی و افسانة بدون سینی چایی یعنی اینکه جوابش نه است. جواب نه دور از انتظار محمد است و روانش را بهم می ریزد. فقط می دود بی هدف و مقصد. می دود و آتشفشانی از خاطرات را با خود واگویه می کند. گذشتة او پرماجراست. پر از اتفاقاتِ پیش بینی نشده است که از ظرفیت وجودی محمد زیاد است و رفتار آدم ها با او دور از انتطارش است. ((صدای افسانه می گوید: نمی خوامش، دیونه ست.)) این جمله کاخ رویا ها و آرزو های اورا ویران می کند. قدرت تصمیم گیری ندارد مادرش تصمیم گیرنده است وخیلی جاها هم خودش به عمد مادرش را می اندازد جلو تا شاید در پایان ماجرا به نفع او تمام شود. دائم دارد تصمیم می گیرد، برود سرکار، یا درس بخواند. خودش شست و روفت خانه را انجام بدهد تا افسانه درس بخواند و دکترا بگیرد و... شک و تردید مدام آزارش می دهد، ذهنش دنبال حل مسائل زندگی است و تصمیم هایی که باید بگیرد؛ اما تردید رهایش نمی کند. روایت رمان پیش که می رود داستانی دیگر به روایت کشیده می شود. داستان محمد علی زمانی که از یک گردان تنها او زنده می ماند. چهل وپنج روز با خوردن برگ و شکوفه های نخل زنده می ماند، میان نیروهای خودی و دشمن. میان جنازه هایی که هر جا افتاده اند و تا چشم کار می کند، جنازه است و جنازه. محمد علی با جنازها به رزم می رود و شب ها تا صبح گریه می کند، گریه. تمام سهم او از دنیا یک نکه یونولیت است به قطر بیست و چند سانتیمتر که آن را لابه لای نیزارها پنهان کرده و به امید روزگار می گذراند تا شاید نیروهای اطلاعات عملیات بیایند و یا پاتکی بزنند برای بردن زخمی های احتمالی و یا شهدا؛ اما هیچ اتفاقی نمی افتد. روز به روز از بین می رود، بدنش ضعیف شده و ترس و دالهره عذابش می دهد. نمی خواهد اسیر شود. تصمیم می گیر کار را یک سره کند یا کشته شود و یا خودش را برساند به خاک وطنش. داستان سوم، باز گشت محمد علی از فاو است و چگونگی رفتار نیروهای خودی با او. استقبال مردم از او. رفتار خانواده اش با او. کنش ها و اکنش های او در مواجهة با خانواده اش، با مردم، با افسانه و... سه داستان دوشادوش هم پیش می روند که هر یک تکمیل کنندة روایت اصلی داستان هستند. در واقع آن دو داستان می آیند تا روابط علت و معلولی داستان اصلی شکل بگیرد. برشی از کتاب من عاشق افسانه نیستم : دست دراز می کنی به سوی نخل جوانی و یک مشت خرمای نارس می چینی. خیلی از نخل ها بی بارند.گرده ی نرانه می خواهند. آنها سال هاست به آرزوی گرده افشانی نرانه ای روزهایشان را سر می کنند. کاش می توانستی از نخل بالا بروی. دیده می شوی و حتی نمی داند گرد نرانه را از کجا گیر بیاوری.آرزوی نخل ها مرد می خواهد، مرد نخلستان.

نویسنده

مریم معینی

مریم معینی متولد 1340 نجف آباد اصفهان، نویسنده‌ای است که پس از بازنشستگی، نوشتن را آغاز کرده، آن‌هم به گفته‌ خودش با شروعی که ندای اولش را خدا به گوشش رسانده است. او می‌گوید از سال ۸۲ بود که نویسندگی را به‌صورت حرفه‌ای شروع کردم. مدتی گذشت و پس از انتظار فراوان، راهی سفر کربلا شدم. نمی‌دانستم که حق این سفر را چگونه باید بیان کنم، پس دست به نوشتن خاطرات سفرم زدم. نتیجه‌اش سفرنامه‌ای شد با نام «با من به عتبات عالیات بیایید» که در سال ۸۴ به چاپ رسید. سال ۸۶  هم اولین رمانم را با عنوان «چه کسی باید افتخار کند» به چاپ رساندم.

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
نورالدین پسر ایران

موسی غیور - معصومه سپهری

روزهای بی آینه

گلستان جعفریان

لشکر خوبان

بابانظر

سید حسین بیضایی، مصطفی رحیمی

گلستان یازدهم

بهناز ضرابی زاده

پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

کالک های خاکی

جشن حنابندان

محمدحسین قدمی

دلیل (روایت حماسه شهید چیت سازیان)

حمید حسام