ورود

پناهگاه بی پناه

نویسنده: مهناز فتاحی

خاطرات بازماندگان بمباران پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 978 - 600 - ‌ 03 ‌ - 0167 - 5

تعداد صفحات 310

نوبت چاپ اول

سال چاپ اول

قطع کتاب رقعی

بیست و ششم اسفند سال 66 روزی غمبار برای کرمانشاه بود . در این روز پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه مورد اصابت موشک قرار گرفت و بیش از سیصد نفر در این پناهگاه شهید و زخمی شدند. بیشتر شهدا وزخمی ها را زنان و کودکانی تشکیل می دادند که به خاطر در امان ماندن از بمباران های رژیم بعث عراق به این مکان پناه می بردند . غافل از این که موشک دقیقا ازهواکش پناهگاه وارد و باعث ویرانی و آتش سوزی شد. تنها چند روز به آغاز سال نو مانده بود . بچه ها با خوشحالی و شادی لباس نو می خریدند و سبزه ی عید می کاشتند. آن ها داخل پناهگاه با هم بازی می کردند و فکر می کردند سقف پناهگاه امن ترین جاست . اما ورود ناجوانمردانه ی موشک بعثی آن هم دقیقا از هواکش پناهگاه باعث فاجعه ای بزرگ شد. گویا منافقین گرای دقیق هواکش را به نیروی دشمن داده بودند. مهناز فتاحی پس از سالها دنبال بازماندگان این پناهگاه رفت و سعی کرد روایت بمباران این پناهگاه را از چشم مردم شهر ببیند . از زبان امدادگران هلال احمر، نیروهای آتش نشانی، بسیجیان ، نیروهای انتظامی ، پرستاران ، خبرنگاران، کسبه ، مردم محله ، زخمی ها و خانواده ی شهدا و.... ماجرای پناهگاه از زبان سی و سه نفر روایت می شود و هرکدام تلاش کرده اند که با یادآوری آن حادثه ی تلخ به شرح ماجرا بپردازند. بسیار قصه ها در دل این کتاب هست که در جای خود شنیدنی و گاه باورنکردنی است . در باره ی این ماجرای بزرگ و این فاجعه تاکنون نه تنها کتابی نوشته نشده است بلکه حتی مقاله یا دست نوشته ای نیز دردسترس نیست و کتاب پناهگاه بی پناه قطعا کتابی مرجع برای نویسندگان و پژوهشگران خواهد بود فتاحی سه سال برای نوشتن این کتاب زمان صرف کرده است .کتاب سه بخش دارد بخش اول نگاهی به شرح ماجرا به صورت پژوهشی دارد و در بخش دوم خاطرات بازماندگان بمباران پناهگاه بی پناه می آید .در بخش سوم مستندات و تصاویر در معرض دید قرار می گیرد آقای خدادادی یکی از بازماندگان ماجراست که همسر و چهار فرزندش را در پناهگاه از دست می دهد و زمانی که با شیشه ی شیر فرزندش به پناهگاه برمیگردد می فهمد که همه ی عزیزانش را از دست داده است. آقای ملک نگاه با یکی از پسرانش بیرون پناهگاه می ماند و خانم و فرزند دیگرش به داخل پناهگاه می روند و هرگز دیگر به خانه برنمی گردند. گم بی دختری است که زمان بمباران از خانواده جدا می افتد و خانواده به گمان این که او شهید شده است او را جا می گذارند و می روند و او می ماند و تنهایی درپناهگاهی بمباران شده کوچه ی شهید رجب پور نوزده شهید دارد .نوزده بچه که همراه هم به پناهگاه پناه برده بودند... هم اکنون موزه ی دفاع مقدس واداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس درمکان قبلی پناهگاه ساخته شده است . لینک خرید نسخه الکترونیکی

نویسنده

مهناز فتاحی

مهناز فتاحی:
مهناز فتاحی ۱۳۴۷، نویسنده و پژوهشگر تاریخ شفاهی
کتاب های نویسنده:
گم بی
من عروسک گلهانم
قلب کوچک سپهر
باغ مادربزرگ
کتاب گویای فرنگیس
پناهگاه بی پناه
فرنگیس
اردیبهشتی دیگر

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
همه سیزده سالگی ام

گلستان جعفریان

راز نگین سرخ

فرنگیس

مهناز فتاحی

نورالدین پسر ایران

موسی غیور - معصومه سپهری

اتمام موجودی انبار
پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

پایی که جا ماند

سید ناصر حسینی پور

ضربت متقابل

عصرهای کریسکان