ورود

خنده زار

نویسنده: محمد محمودی نورآبادی

نمای نزدیک:کتاب «خنده‌زار» با موضوع انقلاب اسلامی نوشته شده و تلاشی است برای به تصویر کشیدن جریان فعالیت‌های انقلابی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در فضاهای روستا‌یی و عشایری. البته محمد محمودی نورآبادی داستان خود را به دور از نگاه‌های معمول در داستان‌های انقلاب و خارج از فضای شهری رایج در این نوع قصه‌ها نوشته است. در واقع نویسنده کوشیده است تبعات وقوع انقلاب اسلامی را در یک محیط روستایی و در واقع در یک ایل به منزله نمونه‌ یکی از روستاهای انقلاب اسلامی نشان دهد. وقایع و رویدادهای رمان «خنده‌زار» در روستایی به نام «زارستان» واقع در استان فارس اتفاق می‌افتد و مخاطبان رمان شاهد مبارزات مردم روستا با ژاندارم‌های رژیم شاه خواهند بود. «زارستان» در «خنده‌زار» در واقع نماد ایران است و شخصیت‌های درگیر انقلاب نیز در همین روستا به سر می‌برند. ظلم رییس پاسگاه، کدخدا و ... نمادی از ظلم شاه و حکومت به مردم روستا است. راوی این داستان، پسری 8 ساله به نام عیسی است. در این رمان همچنین شخصیتی به نام «رستم» به عنوان نماد ملیت و «رضا» به عنوان نماینده مذهب حضور دارند. اتفاقی که شاید در این گونه داستانی کم‌نظیر باشد، نقش فرهنگیان و معلمان در بیداری مردم روستا است که در میان روستاییان به روشنگری و اطلاع‌رسانی می‌پردازند که نمود بارزی در «خنده‌زار» دارد.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 9- 697- 175- 600- 978

تعداد صفحات 303

نوبت چاپ اول

سال چاپ اول

قطع کتاب رقعی

نمای میانی:محمد محمودی‌نورآبادی متولد 1349 روستای مهرنجان شهرستان ممسنی در استان فارس است. وی در پاییز سال 65 از مدرسه به جبهه رفت تا در دسته یک از گروهان دوم گردان حضرت فاطمه(س) به عنوان نارنجک‌انداز دسته، ایفای وظیفه کند. بعد از آن هم در عملیات کربلای 4 و 5 شرکت کرد. محمودی نورآبادی از سال 1370 به طور جدی وارد عرصه نوشتن شد. از او تاکنون حدود 20 اثر به چاپ رسیده است.

نمای دور:محمد محمودی نورآبادی: عمده داستان‌های انقلاب در حال و هوای فضای شهری به سر می‌برند و به مبارزات ایلات، عشایر و روستاییان چندان پرداخته نشده است. من در «خنده‌زار» تلاش کرده‌ام تحولات انقلاب را از روستا و محیط روستایی پیگیری کنم... احساسم این بود که ژانر ادبیات انقلاب مغفول و مظلوم مانده، مخصوصاً در بحث مبارزات ایل، عشایر و روستا. عمده آثاری که در این فضا به نگارش در آمده‌اند به مبارزات مردم شهر می‌پرداختند و لذا من داستانم را با محوریت ایل، روستا و عشایر نوشتم... ما در این رمان مبارزات مردم روستا را با ژاندارم‌های رژیم شاه می بینیم. همچنین کدخدایی که به نوعی برآمده از این رژیم شاه است و در روستا نقش‌آفرینی می‌کند. راوی داستان شخصی به نام عیسی است و از نگاه این نوجوان است که به روستا و مبارزات آنها نظر می‌کنیم... در این رمان شخصیتی به نام «ننه جواهر» نیز حضور دارد که نقش بسیار پخته و کارایی در درون داستان دارد.

از کتاب:زن و مرد دوتایی نمازشان را خواندند. درست زمانی که ایستاده بودند به نماز، عیسی یاد حرف‌های دوست عموی خود افتاده بود که راجع به عکس‌های زیر تخت با پدرش حرف زده بود. آرام زیر تخت را نگاه کرد. فقط یک تکه مقوا بود که وقتی آن را بیرون کشید و نگاه کرد، تصویر کفشی چرمی روی آن بود؛ تصویری که ذهن عیسی را به کفش‌های کدخدا می‌کشاند. عیسی زیر بقیه تخت‌ها را هم نگاه کرد. چیزی پیدا نکرد.

از همین قلم:«سرریزون» (نشر شاهد)،«رُنج» (نشر شاهد)، «شام برفی» (ملک اعظم)، «کاش چشم‌هایش دروغ گفته باشد» (نشر شاهد)، «نبرد هسجان» (انتشارات یاران شاهد)، «کمانی «اورامان» (انتشارات یاران شاهد) و ...

نویسنده

محمد محمودی نورآبادی

زندگینامه

او متولد 1350 در روستای مهرنجان شهرستان ممسنی است.

 

کتاب های مرتبط
در کمین گل سرخ

محسن مومنی

بابانظر

سید حسین بیضایی، مصطفی رحیمی

نورالدین پسر ایران

موسی غیور - معصومه سپهری

همه سیزده سالگی ام

گلستان جعفریان

راز نگین سرخ

چراغ های روشن شهر

لشکر خوبان

کتاب دا

سیده اعظم حسینی

پایی که جا ماند

سید ناصر حسینی پور