ورود

به ابر تکیه می‌ دهم

نویسنده: مجید اکبرزاده

«گذشت آن روزها که هرکس بقچه زیر بغل از ایران‏تور و لوان‏تور پیاده می‏شد غریبه‏ای بود در شهر. آن روستایی‏ها، آخرین نسل غربت در شهرها خوهند بود.» مقدمه مجموعه «به ابر تکیه می‌دهم» با این جملات شروع می‏شود. مقدمه ‏ای که شاعر نام‏ آشنا، علی داودی آن را نگاشته است. شاعری که مانند اکبرزاده، نقاش، گرافیست و دارای خصایص مشترک دیگر با شاعر این مجموعه است. این مجموعه دارای 31 شعر است که 12 سپید 12 غزل و 7 نیمایی قالب این اشعار را تشکیل می‌دهند. مضامین این اشعار بیشتر اجتماعی، عاشقانه، انقلابی و آیینی هستند. اولین شعر مجموعه این‌گونه آغاز می‏شود: «داغی که بر پیشانی ما نیست، نیست/ ما دغدار چله‏های بارانیم/ که شکستیم/ مغرور/ ما که پیروزی را/ در سایه شمشیرهامان/ بالا بلند می‏دیدیم/...» در شعرهایی اندوه مسلمانان افغانستان، لبنان و فلسطین و به خصوص کودکان‏شان نیز سروده شده است: «تا سر از دیوار برکند/ بمب‏ها ریختند/ و رؤیاهایی که در ذهن کودکان بازی می‏کردند/ گریختند/...»

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 978-600-175-102-8

تعداد صفحات 80

نوبت چاپ اول

سال چاپ اول

قطع کتاب رقعی

کتاب های دیگر نویسنده

 

این سطرها را می‏توان عصاره مجموعه شعر «به ابر تکیه می‌دهم» از مجید اکبرزاده شاعر صمیمی اردبیلی دانست. چند سطری که در آن دغدغه‌ها و جهان‌بینی و البته لحن بیان و شیوه زبان شاعر آشکار است. مجید اکبرزاده علاوه بر شاعری، نقاش و خطاط است. در دانشگاه گرافیک خوانده و سال‌ها می‌شود که به متابعت این تحصیل کار و بارش گرافیک است و نیمی از عمرش را با رایانه و برنامه و این حرف‌ها گذرانده است. یعنی حالا سال‌ها می‌شود که مجید به نوعی درگیر و هم‌نفس صنعت و تکنولوژی است. به همین مایه اما در شعرش از تکنولوژی هراس دارد و از آن بیزار است. او خسته و بیزار از روی و ریای شهر دلتنگ روستا و ارزش‌های آن است. از محیط ساده و هوای پاک آن گرفته تا راستی و درستی مردمش. عناصر و آرایه‌های شعری‌اش نیز هم در کارهای کلاسیک و هم در کارهای نو همان‌گونه است روان و ساده و بی‌تکلف.

 از کتاب :

«این طرف/ توی تار عنکبوت شهر/ هیچ کس نمی‌شناسدت/ هیچ رهگذر تو را سلامی آشنا نمی‌کند/ ای غریب دربه در!/ آی مرد روستا/ پدر!/ دست سبز تو/ به سمت آسمان‌خراش‌ها بلند/ نیست/ زخم‌های کهنه دلت/ جنس مشتری پسند نیست/ قلب ساده‌ات/ شبیه آنچه می‌خرند نیست/ پای تو به دست هیچ پاره آهنی به بند نیست/ ...»

نویسنده

مجید اکبرزاده

زندگینامه

مجید متولد 1358 در اردبیل، روستای نیار است. او در دوره دانش‌آموزی چندین بار برگزیده مسابقات هنرهای تجسمی کشوری بود. از سال 1378 همزمان با تحصیلات گرافیک (کارشناسی گرافیک از دانشگاه شاهد) وارد این عرصه شد. تاکنون به عنوان طراح هنری در نشریات گوناگون (از نشریه پیک تندرستی تا ارش و جامعه پزشکی، و ویژه‌نامه‌های روزنامه ایران و نشریات حوزه هنری از جمله شعر، ادبیات داستانی، سوره، صحنه، مقام موسیقایی و ...) فعالیت داشته است. او چندین بار به عنوان برگزیده مسابقات هنری نمایشگاه قرآن معرفی شده است. 

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
همه سیزده سالگی ام

گلستان جعفریان

مربع های قرمز

زینب عرفانیان

گلستان یازدهم

بهناز ضرابی زاده

چراغ های روشن شهر

ضربت متقابل

لشکر خوبان

کتاب دا

سیده اعظم حسینی

اتمام موجودی انبار
زندان الرشید