ورود

دریا به دریا

نویسنده: محمد ناصری

نمای نزدیک:حکایت مولانا، آواز نی است که بند بند وجودش از هوای نفس خالی است و هر چه هست هوای اوست و سخن گفتن از زندگی مولانا، سخن گفتن از مقام انسانی است که هر چه می‌گوید و می‌کند، نفخه معشوق است که در او دمیده. محمد ناصری، در کتاب «دریا به دریا»، زندگی مولانا را با استفاده از بی‌پیرایه‌ترین زبان ممکن، روایت می‌کند. داستانی که با اتفاقی شگفت از کودکی محمد و افسانه پر کشیدنش از پشت بام به آسمان آغاز می‌شود و با خاموشی آفتاب و برآمدن غریو فریاد و گریه از خانه کوچک مولانا به هنگام نزع و پرواز حقیقی‌ او به سوی معبود به پایان می‌رسد. ماجراهای زندگی مولانا در این اثر از سفرش به همراه پدر به مکه، دیدار با عطار در نیشابور، مرگ پدر تا حضور شمس تبریزی، همه همچون حلقه‌های یک زنجیر در پی هم آمده‌اند. نویسنده حضور شمس را چون زلزله‌ای توصیف کرده که هستی مولانا را زیر و رو کرد در حالیکه همه فراز‌های زندگی‌ او تا پیش از آن حداکثر توفانی بوده که شاخ و برگ‌هایش را لرزانده است. بخش قابل توجهی از کتاب نیز به رابطه شمس و مولانا و شرح هنرمندانه دلنگرانی‌ها، حسادت‌ها و تنفرهای یاران او از دگرگونی احوالاتش اختصاص دارد.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک

تعداد صفحات 0

نوبت چاپ چهارم

سال چاپ اول

قطع کتاب رقعی

 

نمای میانی:یکی از اعضای شورای نویسندگان مسجد جوادالائمه است که در همین راستا سمت دبیری سومین و دهمین دوره جایزه «شهید حبیب غنی‌پور» را برعهده داشته است. در کارنامه محمد ناصری مدیریت کل دفتر انتشارات کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش و همچنین مدیرمسئولی نشریات «رشد» و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری نیز دیده می‌شود. ناصری متولد ۱۳۳۹ است و سال‌ها برای کودکان و نوجوانان قلم زده است.

نمای دور:دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (شاعر و پژوهشگر ادبیات): دامنه تخیّل مولانا و آفاق بینش او چندان گسترده است که ازل و ابد را به هم می‌پیوندد و تصویری به وسعت هستی می‌آفریند. مولانا زیبایی را در عظمت و بیکرانگی می‌جوید. عناصر سازنده تصاویر ممتاز شعری او مفاهیمی است از قبیل مرگ و زندگی و رستاخیز و ازل و ابد و عشق و دریا و کوه. اگر هم عناصر تصویری را ــ چنان که رسم و ضرورت همه شاعران است ــ از شاعران دیگر به وام می‌گیرد، بار عاطفی این تصاویر که از جهان‌بینی و دید او نسبت به هستی ناشی می‌شود، بدان‌ها معنای تازه‌ای می‌بخشد.
این تصاویر تکراری درشعر او حرکت و حیات بیشتری دارند. نرگس (رمز چشم)، سوسن (رمز خموشی در عین زبانداری)، بنفشه (رمز سر به گریبانی و سوگواری) در شعر او زندگی تازه‌ای یافته‌اند و خواننده احساس نمی‌کند که این‌‌ همان نرگس و سوسن و بنفشه شعر رودکی و فرّخی و منوچهری است.

از کتاب:شمس به او نگفت به زیر بیاید. شمس به غیر از یک پرسش و پاسخ با او گفت‌و‌گو نکرد و هیچ پیشنهاد خاصی به وی نکرد اما مولانا از آن جلال و جبروت عالمانه پایین آمد.
همه دیدند که او مشتاقانه از مرکب پیاده شد و دست دراز کرد تا این غریبه هم دستش را دراز کند و با او دست بدهد.
اما این غریبه، دودستی دستهای مولانا را چسبید. در آنجا بود که بر چهره عبوس آن مرد ناآشنا، لبخندی آرام بر لب نشست. صفحه ۳۲

از همین قلم:جای پای ابراهیم (سوره‏ مهر) مولوی (کانون زبان ایران) حاج یونس (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) روزی که ماه به دنیا آمد (پیام آزادی) حضرت عیسی مسیح (قو) بهترین پرهیزگاران (مدرسه) آنجا که بال فرشته می‌سوزد (ولایت) علامه جعفری (مدرسه) فریاد (تکا)

نویسنده

محمد ناصری

زندگینامه

محمد ناصری متولد ۱۳۴۵، کارشناس زبان و ادبیات فارسی و کارشناس ارشد امور فرهنگی از دانشگاه تهران است. از سوابق او میتوان به عضویت در هیئت تحریریه کیهان بچه‌ها، سردبیری مجله رشد جوان، دبیری و داوری چند جشنواره ادبی، دبیری و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری و دبیری جشنواره کتاب سال شهید غنی اشاره کرد.

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.

مطالب مرتبط

ارزیابی کارشناسان

محتوای کتاب : عالی

اثر گذاری متن : خوب

طرح جلد :خوب

کیفیت چاپ :عالی

کتاب های مرتبط
یکی از این روزها به بلوغ رسیدم

مهدی عقابی

پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

وقتی مهتاب گم شد

حمید حسام

بابانظر

سید حسین بیضایی، مصطفی رحیمی

فرنگیس

مهناز فتاحی

نورالدین پسر ایران

موسی غیور - معصومه سپهری

اتمام موجودی انبار
زندان الرشید

آن بیست و سه نفر

راز نگین سرخ

اردوگاه اطفال