ورود

مرد سلول شماره 5

نویسنده: مصطفی رحیمی

نمای نزدیک:مصطفی رحیمی با بهره‌مندی از قلم روان و داستان‌پردازی پرکشش خود کاری کرده است که خواننده، کتاب را زمین نگذارد. پدر نوید، استاد ادبیات دانشگاه است و با کتاب و کتابخوانی انسی دیرینه دارد. بنابراین او نیز نوجوانی کنجکاو و اهل مطالعه است و در خانواده‌ای فرهنگی زندگی می‌کند. نوید متوجه می‌شود که چیزی از درون روح و روان پدرش را آزار می‌دهد. او به اتفاق همکلاسی‌هایش به موزه عبرت یا کمیته مشترک ضدخرابکاری پهلوی می‌رود تا از آنجا بازدید کند و هنگامی که پدرش را در آنجا می‌بیند، کنجکاو می‌شود تا بداند او در موزه عبرت چه می‌کند. برای نوید این سئوال پیش می‌آید که آیا پدرش از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب بوده یا اکنون در آنجا مسئولیتی دارد؟ اصرار او به پدر برای دانستن پاسخ این سئوالات بدانجا ختم می‌شود که می‌فهمد او در زمان دستگیری و زندانی شدن دکتر شریعتی، یکی از سربازان وظیفه‌ای بوده که در کمیته مشترک ضدخرابکاری دوره سربازی خود را می‌گذرانده‌اند. مشخصاً او مسئول مراقبت از بندی بوده که شریعتی در یکی از سلول‌های انفرادی آن نگهداری می‌شده است. ارتباط این سرباز با شریعتی موجب تنبیه او می‌شود و سال‌ها بعد، این فرزند اوست که می‌خواهد تحقیقات دامنه‌دار خود را درباره این اندیشمند بزرگ و جهانی به سرانجام برساند.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 4-666-506-964-978

تعداد صفحات 136

نوبت چاپ پنجم

سال چاپ اول

قطع کتاب پالتویی

  نمای میانی:مصطفی رحیمی متولد سال ۱۳۴۲ است که از آغاز جنگ در جبهه‌ها حضور داشت و به ایثارگران این مرز و بوم خدمت می‌کرد. از همان زمان به عنوان نویسنده حوزه دفاع مقدس به شهرت رسید و پس از جنگ، تألیفات خود را در بازار منتشر کرد. او در بخش‌های «گروه خاطره دفتر ادبیات و هنر مقاومت»، «کمیته تخصصی خاطره بنیاد شهید» و «شورای کارشناسی خاطره بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» کارهای فرهنگی متعددی ارایه کرد که شاید شاخص‌ترین آنها، تدوین کتاب ماندگار «بابانظر» باشد. نمای دور:علی شریعتی متولد 1312 و فرزند استاد محمدتقی شریعتی است. او در سال 1334 به دانشگاه مشهد وارد شد و ادبیات فارسی خواند. در سال 1337 برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در آنجا به تحصیل پرداخت.شریعتی در سال 1338 به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و فعالیت‌های انسانی‌اش باعث شد تا در فرانسه به زندان بیفتد. در سال 1343 به ایران باز‌گشت و معلمی و سپس استادیاری تاریخ دانشگاه مشهد را پیشه کرد. سال 1348 مسئولیت فرهنگی حسینیه ارشاد را عهده‌دار شد. شریعتی در آنجا به تدریس مسائل مذهبی و معارف اسلامی پرداخت. در این محل بود که دکتر شریعتی با نیروی کم‌نظیر، چهره‌های مقدس و شخصیت‌های بزرگ اسلام را معرفی کرد. در سال 1352، رژیم، حسینیه ارشاد را تعطیل کرد و شریعتی 18 ماه به زندان رفت. از این به بعد تا سال 1356 و هجرت، دکتر زندگی سختی را پشت سر گذاشت. او یکشنبه 29 خرداد 56 در اروپا از دنیا رفت تا مرگش مبهم باقی بماند. از کتاب:محل ملاقات زندانی‌ها، یک راهرو باریک بود که سمت راستش چند سلول کوچک قرار داشت. سلول‌ها از سه طرف دیوار بود، و ضلع طرف راهرو، با میله‌های بلند بسته شده بود. دکتر وارد سلول شد و من طبق وظیفه در را بستم و گوشه‌ای از راهرو ایستادم. چند دقیقه بعد، یک خانم سی و چند ساله، همراه چهار فرزندش وارد راهرو شدند. دکتر قبلاً از بچه‌هایش برایم گفته بود. احسان چهارده ساله؛ سوسن، یازده ساله؛ سارا، ده ساله و مونا، دو ساله.صفحه 104 از همین قلم:بابانظر (تدوین) (سوره‏مهر) چهار گلوله برای توفیق؛ براساس خاطرات آزاده جانباز عباس فهیمیان (شاهد) لینک خرید نسخه الکترونیکی

نویسنده

مصطفی رحیمی

مصطفی رحیمی متولد 1342، از آغاز جنگ در جبهه‌ها حضور داشت و از همان موقع شروع به نوشتن کرد و پس از جنگ تحمیلی تالیفات خود را روانه بازار نشر کرد.

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
همه سیزده سالگی ام

گلستان جعفریان

عصرهای کریسکان

دلیل (روایت حماسه شهید چیت سازیان)

حمید حسام

دختر شینا

بهناز ضرابی زاده

روزهای بی آینه

گلستان جعفریان

کالک های خاکی

بابانظر

سید حسین بیضایی، مصطفی رحیمی

پایی که جا ماند

سید ناصر حسینی پور