ورود

ما همه سرباز بودیم

نویسنده: داوود بختیاری دانشور

نمای نزدیک:خاطرات مهدی تجر که با زبانی داستانی و به زیبایی نوشته شده‌اند، روایتی منسجم و به هم پیوسته‌اند از روزهایی غرور آمیز و در عین حال تلخ و غمبار در جبهه‌های جنگ تحمیلی و اردوگاه اسرای ایرانی. تجر در این کتاب، روزگار و سیر زندگی گروهبان وظیفه‏ای را شرح می‌دهد که دوران سربازی‌اش را می‌گذراند؛ جوانی بیست‌ساله که از گرگان به جنوب می‌رود و در اوج جوانی و شادابی، اسیر بعثی‌ها می‌شود و هر دو پایش را از دست می‌دهد. کتاب سرشار از لحظه‌های هیجان‌آور، دلهره و امید و روشنایی است. در برخی فصل‌ها روایت به گونه‌ای است که نفس را در سینه خواننده حبس می‌کند و او را می‌برد به روزهایی که برای حفظ این سرزمین، هر روز چندین جوان رشید چهره در نقاب خاک می‏کشیدند و شهید می‌شدند. صداقت راوی در جای جای «ما همه سرباز بودیم» موج می‏زند؛ از لحظه‌ای که به جبهه می‌رود تا روزی که در کانالی بیابانی و پرت و دور افتاده هر دو پایش مجروح می‌شود و شبی که زیر باران شلاقی، یکه و تنها می‌ماند و به آسمان خیره می‌شود و وقتی به هوش می‌آید عراقی‌ها را بالای سر خود می‌بیند... کتاب نثری زیبا و خواندنی دارد و ساختار و نوع روایت آن به رمان پهلو می‌زند.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2200

شابک 1-386-506-964-978

تعداد صفحات 396

نوبت چاپ چهارم

سال چاپ اول

قطع کتاب

نمای میانی:داوود بختیاری دانشور سال 1346 در تهران متولد شد. وی که لیسانس مدیریت صنعتی داشت، به‌عنوان کارشناس ادبی در دفتر هنر مقاومت مشغول به کار شد و با انجمن قلم همکاری ‌کرد. بختیاری دانشور آثار متعددی را در حوزه ادبیات دفاع مقدس منتشر کرد. این نویسنده و پژوهشگر فقید در 29 اسفند سال 1386 بعد از سال‌ها تحمل بیماری دار فانی را وداع گفت. نمای دور:داوود بختیاری دانشور: مهدی تجر دو پا ندارد اما می‌داند چطور از دست‌هایش استفاده کند . مهدی دبیر است و روی صندلی چرخدار، پای تخته سیاه کلاس می‌ایستد و روی ‌آن را سفید می‌کند. از اولین گفت‌و‌گوی من با مهدی تجر، حدود دو سال و نیم می‌گذرد، در این سال‌ها و ماه‌ها حرف زدیم نوشتیم و به جایی رسیدیم که مهدی دیگر برایم پسرک کوچه‌های شهر خان بین گرگان نبود، گروهبان وظیفه نبود، سربازی در جنگ نبود، مجروحی تنها با دو پای آش و لاش شده در یک کانال هم نبود، او حتی با همان جراحت ها شب را تا صبح زیر باران آن بیابان‌های بی‌انتهای جنوب سر نکرده بود و اسیری در دست عراقی‌ها هم نبود، بلکه مهدی تجر، راوی صاف و صادقی بود که با خاطراتش گوشه کوچکی از رنج‌ها و امیدهای جوانان سرزمین را در جنگی طولانی و هولناک بازگو کرده است. مهدی تجر با گفتن خاطرات خود برای همیشه بیست ساله باقی خواهد ماند. از کتاب:سه نفر از سربازها که جلوتر از من بودند از کانال زدند بیرون و خود را به کانال بعدی رساندند. نوبت من بود. باید مثل آن‌ها آن دو متر را می‌گذراندم. از کانال زدم بیرون. تو تیررس دشمن بودم. هر لحظه با گلوله‌ای کوبیده می‌شدم زمین. ناگهان پشت اورکتم گیر کرد به سیم خاردار. با یک حرکت تند اورکت را از چنگ سیم‌ها بیرون کشیدم. صدای جر خوردن اورکتم را شنیدم. پا گذاشتم رو لبه کانال. صفحه 249  

نویسنده

داوود بختیاری دانشور

زندگینامه

در سال 1346 در تهران متولد شد و در همین شهر نیز رشد و پرورش یافت. دارای لیسانس مدیریت صنعتی است و به‌عنوان کارشناس ادبی در دفتر هنر مقاومت مشغول به کار شد و با انجمن قلم نیز همکاری می‌کرد و کتابی از زندگی آقای خالدی یکی از آزاده‌های عزیز کشورمان را با عنوان « مردی که خواب نمی دید » را نوشت.

 

نظرات
برای این مطلب نظری ثبت نشده است.
کتاب های مرتبط
دختر شینا

بهناز ضرابی زاده

کالک های خاکی

مربع های قرمز

زینب عرفانیان

وقتی مهتاب گم شد

حمید حسام

کوچه نقاش ها

راحله صبوری

لشکر خوبان