ورود

رازهای دوران پر التهاب

نویسنده: محمد حسین زوار کعبه

نمای نزدیک:«رازهای دوران پرالتهاب» خاطرات سروان عراقی ثامر حمودالخالصی است که از دوران جنگ تحمیلی حرف‌های تازه‌ای دارد. او در این کتاب از رازهای وحشتناک پرده برمی‌دارد. او این کتاب را هنگام سکونت در کشور سوریه نگاشته است و در آن به تشریح لحظات زندگی‌اش در جنگ تحمیلی می‌پردازد. او از قساوت‌هایش می‌گوید و از قربانی کردن دو تن از هم رزمانش. کسانی که شاهد فرار او بوده‌اند، برای سفید ماندن کارنامه درخشان الخالصی از سوی او متهم به فرار و روانه چوبه دار می‌شوند. کتاب، علاوه بر افشای جنایات نیروهای عراقی در جنگ، گرفتاری‌ها و مصیبت‌های مردم عراق را نیز آشکار می‌کند. حوادث در این کتاب به شکل دقیق ترسیم شده تا خواننده در بطن آنها قرار بگیرد. سروان عراقی ثامر حمود الخالصی در بخشی از کتاب به استفاده از سلاح شیمیایی در منطقه مهران اعتراف می‌کند و از اعطای مدال شجاعت از سوی صدام به افسرانی که از این سلاح‌ها استفاده کرده‌اند خبر می‌دهد. او از افسران ارشد حزب بعث است که پس از جنگ به فجایعی که خود در آنها نقش داشته است، پی می‌برد و گرفتار عذاب وجدان می‌شود. او همچنین در نگارش این کتاب قصد دارد نشان دهد که مردم عراق در این جنگ بسیار متضرر شده و آسیب‌های زیادی دیده‌اند.

ناشر سوره مهر

شمارگان 2500

شابک 5-362-506-964-978

تعداد صفحات 101

نوبت چاپ چهارم

سال چاپ اول

قطع کتاب رقعی

 

نمای میانی:حمودالخالصی، یکی از افسران مطرح عراقی است که بعد از پایان جنگ، سوریه را برای زندگی برگزید. او تلاش کرد لحظه لحظه زندگی‌اش را که در جنگ تحمیلی علیه ایران سپری شد بنویسد. او می‌گوید: برخی افسران در جنگ حاضر نشدند در شلیک حتی یک گلوله به سمت ایران سهمی داشته باشند؛ برخی هم بر اساس توجهات خود با قدرت تمام اجرای آتش کردند. برخی دیگر نیز تن به مهاجرت دادند تا از آزمون‌های دشوار بگریزند.

نمای دور:ثامر حمود الخالصی (راوی کتاب): خاطرات من که در کتاب «رازهای دوران پرالتهاب» آورده شده، گرفتاری‌ها و مصیبت‌های مردم عراق را نمودار می‌سازد و در ذهن‌ها تصاویری گویا و گوناگون از حوادثی که در زمان جنگ در جبهه ما رخ می‌داد، ترسیم می‌کند. من با قلم این حوادث را به شکلی دقیق به تصویر در آوردم و هدفم این است که خوانندگان را در بطن حوادث قرار دهم تا خودشان داوری کنند.
در طول جنگ، تحولات و اتفاقات بی‌شماری رخ داد؛ ولی من از میان آنها اتفاقاتی بسیار تأثیرگذار را برگزیدم. طبعاً حافظه‌ام نقش مؤثری در تشریح جزئیات حوادث ایفا کرد و قریحه ادبی مرا برانگیخت تا این نوع خاطرات را قلمی کنم.
در این خاطرات تلخ و محنت‌افزا، سلحشوری‌های نیروهای بسیج به ثبت رسیده است. آنان اسطوره‌هایی عظیم و جاودانه آفریدند و احساسات مذهبی را در وجود ما بیدار کردند و ما دلباخته آنان شدیم؛ زیرا آنها دل به خدا سپرده بودند.
از کتاب:ساعت از سه نصف شب گذشته بود. دست‌هایم را به سرعت از روی صورتم برداشتم و نگاهی به جسد انداختم. فاضل همچنان ساکت بود؛ اما افسریار حسون مانند زنان شیون و زاری می‌کرد. سرم را به طرف آسمان بلند کردم و ملتمسانه گفتم: «خدایا باعث و بانی این جنگ را لعنت کن!» گویا شب هم خود را در غم ما شریک می‌دانست. تصور کردم هر موجود زنده‌ای در عالم به این حال و روز ما گریه می‌کند.صفحه 87

از همین قلم: حمله بزرگ؛ خاطرات سرهنگ دوم عراقی موفق اسعدالدجیلی (سوره ‏مهر) کویت در روزهای اشغال (سوره‏ مهر) قراردادها و نیرنگ‌ها؛ زندگی و سرنوشت حسین کامل (سوره ‏مهر) رازهای دوران پرالتهاب (سوره‏ مهر) کابوس‌های هیرو؛ خاطرات سروان عراقی، اسعد حاتم‌العتابی (سوره ‏مهر)

کتاب های مرتبط
اردوگاه اطفال

وقتی مهتاب گم شد

حمید حسام

اتمام موجودی انبار
پنهان زیر باران

سید قاسم یاحسینی

بابانظر

سید حسین بیضایی، مصطفی رحیمی

روزهای بی آینه

گلستان جعفریان

ضربت متقابل

لشکر خوبان

کالک های خاکی