«دیدار با دبیرکل»؛ دور از دسترس ولی دست‌یافتنی!

اشتراک گذاری

دی 13, 1404

به گزارش روابط‌عمومی انتشارات سوره مهر به نقل از خبرگزاری فارس، محمد حکم‌آبادی در یادداشتی نگاهی به کتاب «دیدار با دبیرکل» داشت: «در مدح فراموش کاری» اگر مثلا توی تاکسی، توی راه، وسط شلوغی‌ها، راننده دنده عوض کند و از من بپرسد: «سید حسن نصرالله رو دیدی؟» ذوق زده جواب می‌دهم: «آره. رفته بودم لبنان، […]

به گزارش روابط‌عمومی انتشارات سوره مهر به نقل از خبرگزاری فارس، محمد حکم‌آبادی در یادداشتی نگاهی به کتاب «دیدار با دبیرکل» داشت:

«در مدح فراموش کاری»

اگر مثلا توی تاکسی، توی راه، وسط شلوغی‌ها، راننده دنده عوض کند و از من بپرسد: «سید حسن نصرالله رو دیدی؟» ذوق زده جواب می‌دهم: «آره. رفته بودم لبنان، سوار آن ماشین‌هایی که هیچ‌کجا از داخلش دیده نمی‌شد شدم، چندبار توسط جوان‌هایی که خالکوبی داشتند بازرسی بدنی شدم. یک لحظه خیال کردم به سرنوشت احمدمتوسلیان دچار شدم. با آسانسور که فقط یک دکمه داشت، نمی‌دانم به طبقه چندم رفتم. توی سالن، روی مبل‌ها نشستم منتظر سیدحسن.»

بعد احتمالا آن خاطره که «وقتی سید حسن آمد، گوشه مبل را گرفت که جابجا کند. سریع محافظ‌ها آمدند مبل را بگیرند و سید حسن نمی‌گذاشت.» را برای راننده تعریف کنم. اصلا انگار نه انگار من خودم نبودم که به دیدار سید حسن رفتم. فراموش می‌کنم همه‌ش یک کتاب خواندم از دیدارها با سیدحسن، حس میکنم خودم با سیدحسن هم کلام شدم. خودم سید را از نزدیک دیدم.

در گیرودار «حس» و «حال»

به گمانم هر کتابی که بیشتر «حس» و «حال» داشته باشد، موفق‌تر است. «حس» به معنای حواس پنج‌گانه؛ «دیدار با دبیرکل» به ظرافت و خوبی، حس بینایی و حس شنوایی را درگیر می‌کند. خاطر همین هم حس می‌کنم خودم نشستم با سید حسن صحبت کردم و از آن صحبت‌ها، لکنت سید حسن توی تلفظ «ر» خاطرم مانده. این کتاب را من نمی‌گویم بخوانید، می‌گویم بنشینید و ببینید. ببینید تا به قول حاج صادق امیدزاده، قابِ عکسی که از سیدحسن متصور بودید، همراه شود با «لطافت و سرزندگی و خوش‌خندگی.»

کتاب‌هایی که «حال» دارند، باحال ترند! حال یعنی احساسات آدم را با خودش قبض و بسط می‌دهد. یعنی وقتی سید حسن سرش را زیر می‌اندازد و سُرخ می‌شود از خجالت، تو هم بدنت مورمور شود و وقتی راوی دل‌نگران است، تو هم تپش قلب می‌گیری که بلاخره سیدحسن را می‌بینم؟ و وقتی راوی از دیدن سیدحسن، شگفت‌زده (سوپرایز) شده، تو هم ذوق کنی. چقدر دل‌دل کردم با وحید فرجی که می‌خواست هر طور شده، دست سیدحسن را ماچ کند! و احساس صداقت با روایت محمدحسین فروغی که رُک و پوست‌کنده سوال پرسیده و بی‌پرده جواب‌ها را برای ما نوشته.

و آخر سر، همین «حس» و «حال» است که به تو، حس زندگی با کتاب را می‌دهد.

در ستایش شخصت پردازی

و قصه ماندگار می‌شود به شخصیت‌هایش. شخصیت را از داستان بگیریم، چه داریم؟ یک مُشت توصیفات حوصله سر برِ ساکنِ ساکت! حالا شخصیتِ کتاب، مرد یک جهانِ عرب است، البته با بیشتر عرب‌ها در پوشش و مذهب فرق دارد. مردی که بعد از جنگ سی‌وسه روزه، دومین اسطوره‌ی عرب در شکست اسرائیل بود. شخصیتی کاریزماتیک و دلنشین که برای ما شیعه‌ها، قهرمانِ قهرمانان است.

راستش من خیال می‌کردم توی کتاب‌های «روایت‌های نیمه‌بلند» شخصیت‌پردازی در نمی‌آید. حتما کتاب در این قالب، به واسطه تکرار توصیف‌ها، دست‌خوش روده درازی و اطناب است و به خاطر حجم کم‌ هر روایت، دچار شخصیت پردازی کم عمق، بی‌جان و محدود به همان چند کُنش اولیه که همه توی ذهن‌شان می‌ماند.

اما باید در باورم تجدید نظر کنم. چقدر با احوال‌پرسی‌های گرم‌ سیدحسن گرم شدم و با خاکی بودن‌ش، حال کردم. دلم سوخت! برای آن‌هایی که توی کرونا نتوانستند بغل گرم سید حسن را تجربه کنند. سید دیر به دست می‌آید و سخت، اما وقتی روبرویش نشسته‌ای، در خدمت توست. دلش، کلامش، نگاهش و محبت‌ش با توست.

نمی‌دانم دقیقا از کدام تکرار، در مقدمه عذرخواهی کرده بودند اما تکرار بیرونِ حوصله‌ ندیدم!

 

تر می‌کند. البته این کتاب، نَمی از یَم سید حسن عزیز است. این کتاب نشان می‌دهد چقدر موضوعات تاریخ شفاهی، می‌تواند گسترده شود و خروجی‌های دل‌نشین برایت بگذارد.

در احوالات سفر

و چون بیشتر دیدارها در دل سفر به لبنان بوده، کتاب ضمنا یک سفرنامه‌ی کوتاه است. سفرنامه‌ای از بیروت و حوالی‌ و حواشی‌اش. گپ‌وگفتی با حاج‌عمادمغنیه و سفری به بعلبک و فلش بکی به ورزشگاهِ بنت‌جبیل که سیدحسن بعد جنگ سی‌وسه‌ روزه آن‌جا سخنرانی معروفی کرد که با «یا اشرف ناس و اطهر ناس» شروع شد.

سفر می‌رسد به قسمت‌های جنایی قبل از دیدار با دبیرکل. پاراگراف‌هایی که با راوی همراه می‌شوی توی ماشینِ تاریک، داخل پارکینگ‌های خالی و محافظ‌هایی که برخلاف معمول با کت و شلوار نیستند! منتظر تحویل وسایل و بازرسی بدنی‌تان هستد و بعد کلی اعصاب خُردی، صدای سیدحسن که می‌گوید: «ببخشید که اذیت شدید.» آرامت می‌کند.

باید برای انتخاب اسم که هم خوش‌خوانش هست و هم نماینده محتوای محوری روایت، یک مثبت در پرونده کتاب گذاشت.

گرچه من از این پَس و پیش نگاری‌های قبل و بعدِ با فاصله از دیدار با دبیرکل، خوشم نیامد اما برای مخاطب، این سفرنگاری با اطلاعات دست اول همراه است.

در مقام طلب معرفت

و مگر می‌شود که با ایرانی‌ها عازم بیروت شوی و از هفت‌خانِ امنیتی حزب‌الله عبور کنی و محضر سید بشینی و درس نگیری؟ وقتی از زبانِ سید شنیدم که همه‌ی کادوهایش می‌ماند برای بچه‌های حفاظت به‌جز کتاب‌ها، چقدر دلم خواست سید زنده بود و کتاب‌هایم را برایش هدیه می‌فرستادم. چقدر سید برایش کتاب مهم بود! کاش بود…

جلوتر، تعریف‌های سید حسن از حسن‌طهرانی‌مقدم را می‌شنوم. من تا حالا از فقط از بُرد موشکی حسن طهرانی مقدم شنیده بودم و حالا در کلام سیدحسن، به بُرد شخصیت حاج‌حسن پی می‌برم و همیشه توی کلام سید سخن از سیدناالقائد است.

در مقام وصل و هجران

و اساتید فرموده‌اند کتاب باید خواندنی باشد. «دیدار با دبیرکل» خواندنی که چه عرض کنم، دیدنی است. (بجز آن دو روایت‌.) این کتاب، زندگی است. زندگی کوتاهِ کوتاهِ کوتاه، به اندازه بیست دیدار با سید حسن.

حالا عکس سیدحسن را که روی طرح جلد کتاب می‌بینم، با لبخند‌هایش زندگی می‌کنیم. حالا علت انتخاب این عکس روی طرح جلد برایم جا می‌افتاد و با عکس کتاب، زندگی می‌کنم. حسرت‌ دیدار با سیدحسن که به دلمان مانده بود، این کتاب فرصت این تجربه را به ما می‌دهد. البته، داغ از دست دادن سید را بیشتر می‌کند.

اشتراک گذاری

ثبت نظر و نظرات

اولین نفری باش که نظرش منتشر میشه

مطالب مرتبط

ورود / ثبت‌نام
لطفاً شماره موبایل خود را وارد کنید:
برگشت
کد تایید را وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد